تبليغاتX
... آب و آینه ...

سروده های یک دوست

دلواپسی
من از عاقبت آئینه
و
همدمی با سنــگ،
دلواپسم.

شاید تبار آئینه؛
سنگ
تبار سنــــــگ؛
آب
و
تــــــــــبار آب؛
آهنگ. . .
دلواپسم.
هنوز؛
و
چشم های بارانی ام بر گیسوان آئینه جاریست.

هفتم اردیبهشت هشتاد و شش
|+| نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386 ساعت 23:44  توسط هادی