تبليغاتX
... آب و آینه ...

سروده های یک دوست

شکیبا
نا شکیبا نیستم
نگاهم، منتشر می شود هنوز
هوا رنگی است
گر چه، سروش رنگ شکسته.


نا شکیبا نیستم
پنجره، باز است هنوز
محیط، سر شار از بوی گل« مریم»
فضا، گلپوش از رنگ شکسته ی خورشید
هوا، اما همچنان تنگ است.


نا شکیبا نیستم
سحر، بـــاده نوشـــــــــم می کند
لب یار، گــاهی قدح نوشم میکند
ناله اما، باز خاموشم کرده است.


نا شکیبا نیستم
نشان لاله می جـــویم از آئــــینه
صفای ژاله را، ازاهل کوهستان
گل آلاله را، از خـــــلوت مستان

همه همراه من هستند؛
همـــراه و هــــــم آوا؛
همه همـــــراه من اما؛
دیر گاهیست دگر؛
همراه من، همراه من نیست.

زمستان 84
|+| نوشته شده در  جمعه 29 دی1385 ساعت 23:43  توسط هادی